دلايل عمده برپايي جشنها در ميان ايرانيان
:
نياكان واجداد باستانی ایرانیان، بنا برآموزههای ديني ومعتقدات مذهبی خود با اين باور كه شادي تجلّي اهورامزداست كه در وجود آدمي انعكاس يافته و جزء ذات و سرشت وجود خداگونة او محسوب ميشود و سوگ و اندوه نکوهیده است و از اهريمن نشأت ميگيرد؛ به مناسبتهاي گوناگون و با انگيزهها ودلایل مختلف و اكثراً همگام با تحوّلات طبيعت، به جشن و سرور ميپرداختند.
جشن در اصل عبارت بوده است از مراسم نيايشي كه بيشتر براي يك پيروزي يا يك واقعه اجتماعي يا آسماني كه براي اجتماع سود داشته بر پا می شده است،[1] و مردم در زمان معيني گرد هم ميآمدند و به ياد آن واقعه، خدا را ستايش و نيايش[2] ميكردند. اين نيايش در واقع قدرشناسي همه ساله از خداوندگار بزرگ و توانا بوده است.[3]
هدف ديگري كه اين جشنها دنبال ميكردند نزديكي و مؤانست افراد يك جامعه و تمركز نيرو و اتّحاد و اتّفاق آنان در رفع گرفتاريها و كمك و ياري به هم بوده است. اين اهداف اجتماعي و انساني به ويژه در گاهنبارها[4] قابل توجه و مشهود است.
تعداد ديگري از جشنها نيز به مناسبت امشاسپندان و يا ايزدان بزرگ برپا ميشده است و چون برخي از ايزدان نگهبان روزهاي ماه و ماههاي سال بودند، هرگاه كه نام روز با نام ماه برابري ميكرد، آن روز را جشن ميگرفتند و به ستايش ايزدي كه نگهبان آن روز و آن ماه بود ميپرداختند؛ به اين ترتيب تا پايان سال دوازده جشن ميگرفتند.
دليل ديگري هم كه ميتوان در مورد برگزاري جشنها ذكر كرد اين است كه ايرانيان باستان بنا به تعليمات وآموزش هایی كه از پيامبرشان، زرتشت، گرفته بودند، معتقد بودند دنيا ميدان مبارزة دو نيرو يا دو قطب معنوي و پاك در برابر نيروي پليد يعني اهريمن است؛ يا به قولي ميدان مبارزه «سپنتا مینو» (Spenta Maenyu) و «انگره مینو» (Angra Maenyu) است و از آنجایی كه به پـيروزي و غلبه سپنتامنيو بر انگره منيو ايمان داشتند؛ همواره تـلاش ميكردند با انجام اعمال نيكوكارانه و خدمات شايسته و پاک سازی نفس، با بدكاران و بدانديشان و انواع آلودگيها و زشتيها بجنگند. [5]
ايرانيان باستان معتقد بودند براي اين كه در اين كار معنوي، يعني كمك به پيشرفت و غلبه نهايي سپنتامینو بر انگرهمینو كامياب شوند، به دو چيز نياز است؛ يكي بدني سالم و نيرومند و ديگري روحي قوي و با ايمان و سرشار از نشاط و سرزندگي؛ لذا در پرورش جسم سا لم به انجام ورزشهاي مداوم از جمله تیر اندازی، سوار کاری و شکار ميپرداختند و براي اين كه روحيهاي قوي داشته باشند جشنهاي متعدّدي ترتيب ميدادند و در اين جشنها همه افراد، از كوچك و بزرگ، زن و مرد و غني و فقير شركت ميكردند و بدين وسيله روح را قوي و بانشاط و خستگيهاي فكري و روحي را می زدودند و برای انجام كارهاي سنگين روزانه آماده ميساختند؛ بنابراین انجام و برپايي انواع جشنها در اين آيين زياد به چشم ميخورد.[6]
.
2 مراسم شب چلّه (شب يلدا)
در ايران باستان، آن گاه كه نخستين انديشههاي مزداپرستي در قوم ايراني پديدار گشت در بين مردم كشاورز و دامپرور، آشنايي با تضادهاي طبيعي چون روز و شب ، گرما و سرما، روشنايي و تاريكي، سپيدي و سياهي و نيز خوبي و بدي، دوستي و دشمني و ... وجود داشت. در باور آنها آنچه که براي زندگي مفيد بوداز جلوههاي اهورامزدا ميدانستند و آنچه زيانآور بود را از تجليات اهريمن.
آنها روز روشن را كه هنگام كار و فعاليّت و كشت و كار و تفريح بود آفريدة مزدا به شمار ميآوردند و شب را كه پر از سكوت و اسرار بود و در پناه آن كشت و كشتار و دزدي و شبيخون بود، آفريدة اهريمن و ايرانيان باستان براي اينكه اين شبها را تا اندازهاي بيآزار سازند، آتش ميافروختند و در پناه روشنايي آن، شب را به صبح ميرساندند و معتقد بودند كه با روشنايي آتش، دامنة روشنايي افزون ميگردد و هم به خاطر نيروي اورمزدي ديوان و پريان و جادوگران از خانه دور ميشوند.[7]
زيرا باورشان بر اين بود كه در خانهاي كه آتش افروخته باشند ديوان و جادوگران در آن خانه راه نميتوانند يافت و چون درازترين شب سال يعني آخرين شب از ماه آذر فرا ميرسيد به انگيزه اين كه فرداي آن شب روشنايي بيشتر خواهد شد و روزها درازتر خواهد بود به دور حلقة آتش شادي ميكردند. اين شبها كه به دور آتش ميگذشت اصطلاحاً «آتشان» می نامیدند. خاموش شدن آتش هم گناه بزرگي محسوب ميشد؛ زيرا معتقد بودند با خاموشي آتش، ارواح خبیث به خانه هجوم خواهند آورد؛ لذا هر شب تا پگاه كسي را نگاهبان آتش ميكردند تا آتش خاموش نشود.
در اين شب همراه با شادي به خوردن ميوههاي پاييزي و آجيل ميپرداختند و مخصوصاً به خوردن هندوانه اهمّيت بيشتري ميدادند؛ زيرا بر اين باور بودند اگر مقداري هندوانه بخورند در سراسر چلّة بزرگ و كوچك يعني در سراسر زمستان از سرما و بيماري در امان خواهند بود.
جشن سده و پيدايش آتش؛ 10 بهمن
پيدايش آتش بدون شك يكي از بزرگترين پديدههاي زندگي آدمي است. در حقيقت ميتوان پيشرفت تمدّن انساني را مديون آتش دانست. آتش نزد همه اقوام و ملل از دورانهاي دور تاريخي مقدس بوده است؛ به ويژه نزد اقوام هند و اروپايي كه در منطقهاي بسيار سرد زندگي ميكردهاند. نخستين آشنايي ملّتهاي مختلف با آتش به صورتهاي گوناگون بوده است به همين جهت اسطورههاي بسياری در پيدايش آتش به وجود آمده است.
برخي آن را به شكل آذرخش در آسمان ديده اند كه از آسمان فرو افتاده و جنگلي را به آتش كشيده است و برخي ديگر آن را در آتشفشانها و گازهاي شعلهور نفتي و به صورت آتشي كه از زمين ميجوشد ديدهاند.[8]
يكي روز شاه جهان سوي كوه
پديد آمد از دور چيزي دراز
دو چشم از بر سر چو دو چشمه خون
نگه كرد هوشنگ باهوش و هنگ
به زور كياني بيازيد دست
بر آمد به سنگ گران سنگ خُرد
فروغي پديد آمد از هر دو سنگ
نشد مار كشته وليكن ز راز
جهاندار پيش جهانآفرين
كه او را فروغي چنين هديه داد
بگفتا فروغي است اين ايزدي
شب آمد برافروخت آتش چو كوه
يكي جشن كرد آن شب و باده خورد
ز هوشنگ ماند اين سده يادگار
گذر كرد با چند كَس هم گروه
سيه رنگ و تيرهتن و تيزتاز
ز دود دهانش جهان تيرهگون
گرفتش يكي سنگ و شه پيش جنگ
جهانسوز مار از جهانجوي جست
هم آن و هم اين سنگ گرديد خُرد
دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
پديد آمد آتش از آن سنگ باز
نيايش هميكرد و خواند آفرين
همين آتش آنگاه قبله نهاد
پرستيد بايد اگر بخردي
همان شاه در گرد او با گروه
سده نام آن جشن فرخنده كرد
بسي باد چون او دگر شهريار
روايتي كه در بين اقوام ايراني در مورد پيدايش آتش وجود دارد آن است كه گويند: هوشنگ شاه پيشدادي روزي به شكار رفته است بر سر راه خود ماري ديده و براي كشتن مار سنگي پرتاب ميكند و به اين ترتيب نخستين جرقة آتش به وجود ميآيد و اين جرقه در تماس با خار و خاشاك اطراف فروزان ميگردد.
شاعر نامي ايران، فردوسي، در شاهنامه ضمن توصيف پادشاهي هوشنگ در مورد پیدایش آتش نیز چنین ميگويد:
البته در اين اسطوره ما شاهد دو عامل متضاد در زندگي ايراني هستيم.
ابتدا اهريمن مار كه مظهر و هم ريشة مرگ است و ديگري وجود معنوي و خدايي كه در برابر نيروي اهريمني آتش ميآفريند و به آفريدگانش هديه ميدهد و به اين ترتيب ميبينيم كه از همان آغاز پيدايش آتش، مهر تقدّس بر اين پديده زده ميشود.
فردوسي تا دوره ساساني جشن سده را به هوشنگ نسبت ميدهد و ابوريحان و حکیم عمرخیام در نوروزنامه این جشن را از آن فريدون ميدانند و همچنين رسمي شدن اين جشن را به زمان اردشير بابكان نسبت دادهاند. امّا در هيچ كدام به شيوة برگزاري آن اشاره نشده است.
از شيوه برگزاري اين جشن در دوران غزنويان، سلجوقيان، خوارزمشاهيان، آل زيار و ... تا دوره مغول بسيار نوشتهاند. از آيينهاي مردمي چندان سندي موجود نيست ؛امّا در حضور شاهان، رسم شعرخواني بوده و نيز پرندگان و جانوراني را به آتش ميانداختند و گياه خوشبو تبخير ميكردند تا مضرات آن را برطرف كنند.
گفته شده است که ملك شاه سلجوقي (485ـ 465) در سال 484 ه . ق سده را در بغداد جشن گرفت و حكيم عمر خيّام نيشابوري در كتاب نوروز نامه صريحاً نوشته است كه: ... هر سال تا به امروز آيين سده را پادشاهان نيك عهد در ايران و توران به جاي ميآوردند.[9]
عنصري در يكي از جشنهاي سده كه از طرف سلطان محمود، برگزار گرديد قصيدهاي خواند با اين مطلع:
سده جشن ملوك نامدار است
ز افريدون و از جم يادگار است
فرخی در قصيده ای ميسرايد:
اي پي تهنيت روز نو آمد بر شاه
سده فرخ روز دهم بهمن ماه
آمد اي سيد احرار شب جشن سده
شب جشن سده را حرمت بسيار بود
و منوچهري نيز كه در سال 420 ه به خدمت سلطان مسعود پيوست در قصيدهاي با اين مطلع راجع به اين جشن ميگويد:
و از آن روز جشن آتش يا جشن سده آغاز ميگردد.
جشن سده پس از اسلام نيز در بسياري از شهرهاي ايران برپا گشت. چنانكه تاريخ اشاره ميكند: « بزرگترين سده پس از اسلام در سال 323 ه . ق و در روزگار مرداويج بن زيار ديلمي و در كنار زايندهرود اصفهان برگزار شد.»[10] و در پايان قرن 4 ه . ق. هم در زمان سلطان محمود غزنوي دوباره اين جشن رونق گرفت.
اين جشن نوعي مراسم مذهبي به شمار ميرود و معمولاً به صورت گروهي انجام ميپذيرد؛زيرا برگزار كنندگان اين جشن بر اين باورند كه در انجام كارهاي بزرگ و نيز از ميان بردن اهريمن همياري همة مردم لازم است؛ لذا ميبينيم كه هرگاه جشن سده برپا ميشده است گروههاي مختلف مردم در جاي معيني گرد هم ميآمدهاند و به برپايي اين جشن مذهبي ميپرداختند. به اين جاي معيّن «كاخ سده» ميگفتند. در روزگار ساسانيان هم همه در كاخ سده گرد هم ميآمدند و آتش نيايش ميخواندند و بر گِرد آتش به شادي ميپرداختند تا بر اثر گرماي حاصله از كوهههاي آتش، سرما سپري گردد.
نام سده: واژة سده از واژة پهلوي « سدك» مشتق شده است؛ منسوب به عدد سد.
همان گونه که بیان شد ايرانيان سال را به دو قسمت نامساوي تقسيم ميكردند. فصل گرما و فصل سرما يا تابستان بزرگ و زمستان بزرگ. تابستان بزرگ كه يك فصل هفت ماهه بود و از فروردين آغاز ميشده و تا پايان مهر ادامه داشته است و فصل سرما از اوّل آبان آغاز ميشده و تا پايان اسفند ادامه داشته است.
روز دهم بهمن ماه که سرما غالباً به شدّت خود ميرسد و ميگزد؛ به اين علّت آن را « شب گزنه» هم ميگويند. در اين روز درست سد روز (صد روز) از زمستان بزرگ ميگذرد؛ لذا اين روز را سده ناميدند و با جمعآوري هيزم و خار و خاشاك در دشت و صحرا و آتش زدن انبوه هيزم جشن گرفتند.
به عقيده ايرانيان باستان در اين روز اهريمن بدسيرت سرما را به شدّت خود ميرساند تا به آفريدگان خداوند آسيب رساند.
امّا روايت ديگري هم دربارة جشن سده وجود دارد و آن است كه از اين روز (دهم بهمن) تا روز گردآوري غلّه، صد روز باقي مانده است و چون معمولاً در نواحي معتدل، در روزهاي نزديك به پنجاهم نوروز ميتوان گندم و به ويژه جو را به دست آورد؛ از اين رو برخي بر آن بودند كه اين جشن براي صدمين روز باقي مانده براي به دست آوردن غلّه گرفته ميشود و در برخي از روستاها نيز در اين جشن همهمة شادي كودكان با جملة:
آي سـده، سـده سـده سده به غلّه، پنجه به نوروز
يعني صد روز به غلّه، پنجاه روز به نوروز مانده است، به گوش ميرسد.
البته در مورد وجه تسميه اين جشن باز هم روايات است. گويند: ملاّمظفّر گنابادي در كتاب بيست باب نوشته است که وجه تسميهاش به صد آن است كه چون كيومرث را صد فرزند به وجود آمده بود از ذكورو اناث و همه به جاي رشد و نمو رسيدند، در اين شب جشن نمودند و آتش برافروختند و آن را سده نام نهادند.
نكته قابل ذكر اين است كه در مورد اين جشن تفسيرهايي دیگری هم شده است كه به نظر منطقي نميآيد. مانند اينكه در اين روز تعداد اولاد حضرت آدم به صد نفر رسيد و در روز سده جشني گرفتند و همه را كدخدا كردند و چند نفري هم همين موضوع را درباره فرزندان كيومرث نخستين پادشاه پيشدادي ذكر كردهاند كه در چنين روزي فرزندان كيومرث، درست صد تن شدند و يكي را بر خود پادشاه گردانيدند.
و يكي دو نفر هم حكايت هوشنگ و كشتن مار را به شرحي كه فردوسي سروده ذكر نمودهاند؛ با اين تفاوت كه ميگويند: هوشنگ با صد نفر همراه بوده است نه با چند نفر؛ ولي فرهنگهاي پارسي تعبيرشان با عقل و خرد، سازگارتر است؛ چرا كه مينويسند: چون از اين روز تا نوروز باستاني پنجاه روز و پنجاه شب مانده بنابراين آن را سده ناميدهاند و اين تعبير به نظر درستتر و منطقيتر به نظر ميرسد.[11]
ابوريحان بيروني نیز معتقد است: سده گويند يعني صد و آن يادگار اردشير بابكان است و در علت و سبب اين جشن گفتهاند كه هرگاه روزها و شبها را جداگانه بشمارند، ميان آن و آخر سال عدد صد به دست ميآيد.
و برخي ديگر در مورد چنين روزي گفتهاند كه فرزندان مشي و مشيانه به صد رسيدند و نظر ديگراین كه واژة سده از فارسي كهن به معني پيدايش و آشكار شدن آمده و آن را برگزاري مراسمي به مناسبت چهلمين روز تولّد خورشيد (يلدا) دانستهاند و گفتهاند: جشن سده سپري شدن چهل روز از زمستان و دقيقاً در پايان چلّة بزرگ قرار دارد. اين واژة (sada) كه به معني پيدايي و آشكار شدن است در ايران باستان (sadok) و در فارسي ميانه (sadag) و واژة عربي شدق و نوشدق (معرّب نوسده) از آن آمده است.
ابوريحان هم در كتاب التفهيم و آثارالباقيه از پديدآمدن آتش سخني نگفته است ؛بلكه آن را افروختن آتش بر بامها ميداند كه به دستور فريدون انجام گرفت. در نوروزنامه آمده است: آفريدون ... همان روز كه ضحاك بگرفت جشن سده بر نهاد و مردمان كه از جور و ستم ضحاك رسته بودند، پسنديدند و از جهت فال نيك آن روز را جشن كردندي و هر سال تا به امروز آيين آن پادشاهان نيك عهد را در ايران و دور آن به جاي ميآورند.
بايد گفت: نخستين بار در زمان ساسانيان بود كه فراهم آوردن تل بزرگي از هيزم و آتش زدن آن متداول شد. شاهان ساساني، واعظين و روحانيان دربار را پيش از غروب خورشيد و به هنگام روشن كردن شعلههاي آتش به نيايش آتش ميگماردند. سپس آيين مذهبي پرستش آتش به اجرا در ميآمد و لحظاتي پيش از غروب خورشيد تل بزرگي از آتش برافروخته ميشد كه در كنار آن رقص و پايكوبي و به جا آوردن مراسم آييني زرتشتي همراه با نوشيدن نوعي شراب مخصوص به اجرا در ميآمد. بنا به اسناد تاريخي بايد گفت: اين جشن براي نخستين بار در كشور ايران برپا شده سپس با مهاجرت زرتشتيان ايراني به ديگر كشورها اين مراسم و ساير آداب و سنن خاص اين آيين انتقال يافته است.
امّا علّت اينكه اين جشن در بين زرتشتيان يكي از جشنهاي مهم و مذهبي محسوب ميشود به خاطر نسبت اين جشن به آتش مقدّس است. واژة آتش كه در گاتا هشت بار از آن ياد شده در مفاهيم مختلف آمده است.
يك مورد همان آتش ظاهري است که تحول بزرگی را در زندگي انسانها به وجود آورد و دوم آتش معنوي كه همان تجلّي وجود خداوند است و نيز همان آتش دروني وجود انسان كه از آتش الهي سرچشمه گرفته است و در حقيقت راهگشاي آدمي است به سوي نيكوكاري ، عشق ، محبّت و نهايتاً رساندن او به سوي نور مطلق خداوندي.آتش معنوي كه اگر در وجود آدمي شعله كشد وجود اهريمني و پليدي انسان را تحت الشعاع قرار داده و نه تنها وجود خود او بلكه وجود ديگران را با حرارت و گرماي الهي خودش، تحت تأثير قرار ميدهد.
در افسانههاي زرتشتي آمده است: كه اين آتش اهريمن را از زمستان دور كرده و نيروهاي شيطاني، تاريكي و سرما را شكست خواهد داد.
در مورد نحوة برگزاري اين جشن بايد گفت كه از ديرباز رسم بر اين بود كه اين جشن در نزديكي رودخانه و يا معبد زرتشتيان در روز دهم بهمن برپا ميشد. مراسم جمعآوري هيزم هم در روز قبل انجام ميگرفت. بعد از اتمام مراسم هم آتش باقي مانده در تمامي شب روشن بود و صبح روز بعد از جشن، زنان بخش كوچكي از آن آتش را به خانة خود ميبردند و تلاش ميكردند اين آتش مقدّس را نگه دارند و به اعتقاد آنها روشن نگه داشتن اين آتش براي آنها در سال جديد خير و بركت به همراه داشت. جشن سده سه روز به طول ميانجاميد و در روز سوم زرتشتيان آتش باقي مانده را به معبد منتقل ميكردند و آن را در جعبة مخصوصي روشن نگه ميداشتند.
امروزه جشن سده بيشتر در معابد برگزار ميشود و كمتر برپايي اين جشنهارا در فضاهاي باز[12] ميتوان مشاهده كرد و بايد گفت عليرغم تلاشهايي كه زرتشتيان در ابقاي فرهنگ و سنن خود ازجمله اين جشن مذهبي داشتهاند، بسياري از آداب و سنن آنان از جمله اين جشن به دست فراموشي سپرده شده است و تنها در اين مراسم به خواندن اوستا و اورادي كه مخصوص اين جشن است و نيز روشن كردن آتش و حلقه زدن دور آن خلاصه ميشود.
مراسم جشن سده در هندوستان نيز با ايران چندان تفاوت ندارد به جز محل برگزاري جشن كه در هندوستان عموماً در كنار يك رود به اجرا در ميآيد در اين مراسم غيرزرتشتيها هم حضوري چشمگير دارند. در شيوة رقص و پايكوبي بعد از شعله آتش نيز اندك تغييري حاصل شده است. در هندوستان جشن با پوشيدن لباسهاي رنگارنگ و مراسم رقص و پايكوبي و نوشيدن نوشيدنيهاي سنّتي با مراسمي كه در ايران وجود دارد، متفاوت است.
در مناطق مختلف كشورمان نامهاي گوناگون را به اين جشن دادهاند. به عنوان مثال در كرمان به اين جشن «جشن سده» يا «سدهسوزي» ميگويند و تمام اقشار مردم كرمان چه مسلمان و چه زرتشتي يا كليمي يا ... در آن شركت ميكنند.
در مازندران، كردستان، لرستان و سيستان و بلوچستان هم روستایيان و كشاورزان و چوپانان و چادرنشينان نزديك غروب يكي از روزهاي زمستان (آغاز نيمه تا پايان زمستان) روي پشت بام، دامنة كوه، نزديك زيارتگاه، كنار چراگاه و يا كشتزار آتشي افروخته و بنابر سنّتي كهن پيرامون آن گِرد ميآيند، بدون آنكه نام جشن سده بر آن نهند.
لُرك(lork) يا آجيل مشكلگشا
يكي ديگر از مراسم قابل توجه در شب چهارشنبه سوري و ساير مراسم زرتشتيان فراهم آوردن آجيل مشكلگشاست. اين آجيل وجهي تمثيلي دارد؛ هر كس كه مشكل و گرفتاري داشته باشد با تشريفاتي اين آجيل هفت مغز را تهيه کرده و به عنوان نذر و فديه ميان ديگران تقسيم ميكند.
بيگمان در شكل اوليه، اين تقديم اهدايي بوده جهت فروهرها كه بر سفره مينهادند تا موجب خشنودياشان شود.[13] اين آجيل كه به« لُرك يا آجيل گهنبار» معروف است، شامل هفت مغزينه يا ميوة خشك می باشد: پسته، بادام، سنجد، كشمش، گردو، انجير و خرما و گاهي در لابهلاي اين آجيل تكههاي كوچك نبات و نارگيل هم ديده ميشود.
موبد شهزادی، لرک را «خشک» معنی کرده است و معتقد است آن چه را به نام لرک می شناسیم، در واقع همان خشکبار است.
لرک در مراسم مختلف از جمله آفرين گانها، گهنبارها، جَشَن خواني، جشن نوزادي[14] و در مراسم سدره و كشتيبندي3 و ساير مراسم و اعياد زرتشتيان به مدعوين داده ميشود.
به نوعی می توان گفت اين آجيل در بین زرتشتیان از تقدس و اهميت زيادي برخورداراست. زرتشتیان معتقدند كسي كه اين آجيل را تميز ميكند بايد از هر نوع آلودگي پاك باشد.
در برخي نواحي تخمه اين آجيل با آتش چهارشنبه سوري بو داده ميشود.4
پخش آجیل به عنوان خیرات ویا برآورده شدن حاجات در گذشته در بین یزدی ها مرسوم بود .این آجیل بیشتر شامل نقل، نخود چی وکشمش بود و اکثراً بین دو نماز ظهر وعصر در مسجد بین نماز گزاران پخش می شد.
--------------------------------------------------------------------------------
1ـ مانند واقع شدن خورشيد در نقطههاي اعتدال بهاري و پاييزي يا انقلاب زمستاني و تابستاني كه انگيزه جشن بود و همين جشنها بودند كه در دورههاي مختلف زندگي اقوام ايراني، آغاز سال محسوب می شد؛ مانند جشنهاي نوروزي در بهار و جشن مهرگان در پاييز و جشن شب چلّه در تابستان و چلّه زمستان (به مناسبت بلندترين روز و بلندترين شب سال)
2- اين نيايشها معمولاً با رقصهاي مذهبي و خواندن سرود و موسيقي همراه بوده است.
3ـ فرهوشي، بهرام، جهان فروهري: 33
4- گاهنبار: ر.ک به فصل واژه نامه ها
1- سپنتامنيو و انگرهمنيو دو نيروي متضاد در اين جهان كه ميتوان آن دو را دو قوة مثبت و منفي يا جاذبه و دافعه تلقي کرد. به اعتقاد زرتشتيان اين دو نيرو در انديشه و عقل و خرد آدمي متجلي ميگردند و طبعاً گياهان و جانوران ديگر از شناخت آن عاجزند. سپنتامنيو يعني آنچه منش و عقل آدمي نيك تصور ميكند و انگرهمنيو يعني آنچه منش و عقل آدمي بد تصور كرده و آن را منفور و زشت ميخواند.
اين دو نيرو در برابر يكديگرند و انگرهمنيو يا اهريمن در برابر اهورامزدا قرار نگرفته است و زرتشتيان پيوسته در نمازهاي روزانه بر اهريمن نفرين ميفرستند و در موقع كشتي نو كردن وانجام مراسم دینی خود ميخوانند: (شكسته باد اهريمن)
2ـ آذرگشسب، اردشير، آيين برگزاري جشنهاي ايران باستان: 3 ـ 1
3- در آيين قبل از زرتشت (آيين متيرايي) هنگام كشتن يا قرباني گاو، گوشت حيوان با عصارة هوم، جهت تبرك و كسب نيرو و جاري شدن نيروي گاو مقدّس، در تن و روان پيروان صرف می شد. دراین آیین اجراي مراسم هومنوشي و دست يافتن به حالت بيخودي با بادهگساري ورقصهاي آييني همراه بوده است وچه بسا با مراسم قرباني،رياضت و حتّي خودآزاري همراه بوده است. زرتشت در يسنا (10/32) آشكار از آيين متيرايي انتقاد ميكند. [رضي، هاشم، آيين مهر، تاريخ آيين راز آميز متيرايي در شرق و غرب از آغاز تا امروز، تهران: بهجت، 1381: 113 ـ 112]
توضیحات بیشترراجع به گیاه هوم(گیاه مقدس در آیین زرتشت وقبل از آن) در فصل واژه نامه ها آمده است.
1ـ نيكنام،كوروش، از نوروز تا نوروز: 88
2ـ فرهوشي، بهرام ،جهان فروهري:40
1- امروز برگزاري اين جشن در شهر كرمان با شكوه خاصي برگزار ميگردد. در شهر يزد هم تا حدود 25 سال پيش از اين جشن اثري نبوده و در دهم بهمن 1323 با همّت آقاي دكتر فريدون كابلي كه در آن موقع در يزد زندگی می کرد براي نخستين بار جشن سده برگزار گرديد و از آن سال اين جشن همه ساله از سوي انجمن زرتشتيان يزد و سازمان جوانان زرتشتي يزد برگزار ميگردد.
1ـ نيكنام، كوروش، از نورور تا نوروز: 93
1ـ آذرگشب، اردشير، آيين برگزاري جشنهاي ايران باستان:60
1- در روستای چم ومبارکه جشن سده در فضای باز برگزار می شود.
1- زرتشتیان معتقدند ارواح مردگان با فرود آمدن برزمین گرسنه اند؛ بنابر این باید در زمان نزول فروهر ها بر زمین انواع خوراکی ها برای خشنودی آن ها مهیا باشد.
2- جشن نوزادی: ر.ک به فصل آیین ها
3 - سدره وکشتی:رجوع کنید به فصل واژه نامه ها
4 – هنری ،مرتضی؛ نوروزگان؛ گفتارها وسرود هایی در آیین نوروز،1382 :102
نویسنده: صدیقه رمضانخانی